محمد قنبرى
424
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
مرحمت نمود : يكى اصلى و ديگرى تبعى ، كه اين دو فطرت بُراق سير و رفرف عروج اوست به سوى مقصد و مقصود اصلى . و آن دو فطرت ، اصل و پايهء جميع فطرياتى است كه در انسان مخمر است و ديگر فطريات ، شاخهها و اوراق آن است . يكى از آن دو فطرت ، كه سمت اصليت دارد ، فطرت عشق به كمال مطلق و خير و سعادت مطلقه است كه در كانون جميع سلسلهء بشر ، از شقى و سعيد و عالم و جاهل و عالى و دانى ، مخمَّر و مطبوع است . . . و ديگر از آن دو فطرت ، كه سمت فرعيت و تابعيت دارد فطرت تنفر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است كه اين مخمر بالعرض است . . . . و اين دو فطرت كه ذكر شد ، فطرت مخمورهء غير محجوبه است كه محكوم احكام طبيعت نشده و دو وجههء روحانيت و نورانيت آنها باقى است ، و اگر فطرت متوجه به طبيعت شده و محكوم به احكام آن گرديد و محجوب از روحانيت و عالم اصلى خود شد ، مبدأ جميع شرور و منشأ جميع شقاوت [ ها ] و بدبختىهاست ، كه تفصيل آن بيايد . پس مقصود از خير - كه وزير عقل است و جميع جنود عقليه در ظلّ توجه و تصرف آن است - فطرت مخمورهء متوجه به روحانيت و مقام اصلى خود است ، و از شر - كه وزير جهل و همهء جنود جهل از طفيل آن است - فطرت محكومهء طبيعت و محجوبهء به احكام آن است . « 1 » و از اين جهت ، احكام آسمانى و آيات باهرات الهى و دستورات انبياء عظام و اولياء كرام ، بر طبق نقشهء فطرت و طريقهء جبلت بنا نهاده شده ، و تمام احكام الهى به طريق كلى به دو مقصد منقسم مىشود كه يكى اصلى و استقلالى ، و ديگر فرعى و تبعى است ، و جميع دستورات الهيه به اين دو مقصد ، يا بى واسطه يا با واسطه رجوع كند : مقصد اول ، كه اصلى و استقلالى است ، توجه دادن فطرت است به كمال مطلق ، كه حق ( جلّ و علا ) و شؤون ذاتيه و صفاتيه و افعاليه اوست كه مباحث مبدأ و معاد و مقاصد ربوبيات از ايمان باللَّه و كتب و رسل و ملائكه و يوم الاخره ، و اهم و عمدهء مراتب سلوك نفسانى و بسيارى از فروع احكام از قبيل مهمات صلاة و حج ، به اين
--> ( 1 ) . ص 67 - 77 .